::
برای ستایش سیه بخت؛
ای فرشته رانده شده از دیار گرفتار در جهالت؛
می دانم اگر انتخاب زندگی دست خودت بود؛
هرگز در سرزمینی متولد نمی شدی که هر روز چندین بار صدای گلوله های جهالت و خرافه پرستی در کوچه پس کوچه های شهرها و کوچه هایش؛ دل کوچک ات را بلرزاند!!!
و روزی که ترس از مرگ در سرزمین نفرین شده ات؛ دستان یخ زده ات را به دستان مادر نگرانت سپرد تا با پاهای لرزان و برهنه جلای وطن کنی؛ کاش می دانستی پای بر سرزمینی می گذاری که هر چند در آنجا صدای گلوله ای به گوش نمی رسد، ولی نگاه های حریصانه گرسنگان جنسی و تهی دستان اخلاقی اش، چه فاجعه هولناکی را برایت تدارک دیده است!!!
ای کاش می دانستی پای بر سرزمینی می گذاری که مردم آنجا به تکرار چنین فجایعی عادت کرده اند. آنگاه شاید گام های سست کودکانه ات آرزوهای پدرت را با تردید رو به رو می کرد.
اگر می دانستی گام برسرزمینی می گذاری که از امنیت و خوشبختی سهمی نخواهی داشت.؛ شاید در دیار خود رحل اقامت می گزیدی و مرگ مردان سیه دل را در سرزمین افغانستان به آرزو می نشستی.
دخترک من؛ ای کاش زنده بودی و حق انتخاب زندگی خویش را داشتی......
ای کاش.....
بابااوغلی

منبع : جامعه شناسی تغییر
برچسب ها : گذاری ,دانستی ,دستان ,کوچه ,سرزمینی ,صدای گلوله ,انتخاب زندگی

برای او که از دیده برفت. ولی از دل نرفت....

:: برای او که از دیده برفت. ولی از دل نرفت....

 

 

برای تمامی رنج هایی که کشیده ای؛

 و دردهایی که تاوان ظرافت تن زنانگی ات بود...

وبغض های فروخورده از تبعیض های ناروا،

برای آرزوهایی که در سرداشتی

 ولی در بن بست های سرنوشت تو زانوی یأس بغل کردند

 و برای همه دلهره ها و نگرانی های مادرانه ات

 از میان واژه های تلنبار شده در ذهن مشوّش ام

 به دنبال یک جمله تقدیر شایسته می گردم

 آن گاه که بال های پروانه عشق تو

 در آتش قهر یک دلهره؛

 به خاکستری سرخ بدل می شد؛

 و لحظه ای که نسیم خنکی از پایان یک اضطراب

 تبسمی از آرامش را بر لبان تو می نشاند؛

 چه بوسیدنی بود گونه های گل انداخته ات....

ای شاهکار شعر عاطفه ها

 و ای بزرگترین هنر آفرینش؛

 ای کاش بتوام روزی

 هنر زندگی ام را به شکرانه عظمت جاودانه ات به نمایش در آورم.

بابااوغلی / 1/11 /95

منبع : جامعه شناسی تغییربرای او که از دیده برفت. ولی از دل نرفت....
برچسب ها :

ارزشِ نداشتن

:: ارزشِ نداشتن

 

گاهی بر خلاف همه آدم هایی که برای خوش بودن حال شان؛ دوست دارند داشتن چیزهایی را آرزو کنند، برای من نداشتن آرزو و آرزوی نداشتن برخی چیز ها، خود بزرگترین پشتوانه امنیت روحی و روانی ست.چیزهایی که در طول تاریخ در حین عظمت وجودی شان برای خیلی از آدم ها؛ چه بسا نمایشی از حقارت و بی ارزشی برای بسیارانی را در ذات خویش به همراه داشته اند.

قدرت، ثروت و احترام ناشی از آنها؛ به قیمت قربانی شدن خون میلیون ها انسان در جریان تاریخی زندگی آدمیان شکل گرفته، تداوم داشته و ساختارهایی را نیز در روند تکاملی خود به وجود آورده است. چه آدم هایی که برای دستیابی  به آنها؛ تن به چه حقارت هایی که نداده اند!!!

عدم تلاش برخی از آدم ها برای کسب این ویژگی ها؛ اگر با عصیان علیه داشتن آنها و صاحب منصبانشان همراه باشد، نه تنها از آدمی عنصری منفعل و بی خاصیت نمی سازد؛ بلکه درجه رفیعی از بودن را در قامت دیوژن های تاریخی، بر تارک شرافت انسانی به درخشش در می آورد.

آدم هایی که در مقابل جریان های  فکری و اعتقادی عوام فریبانه و نان چاق کن برای عوام فریبان زمانه خویش به اعتراض می ایستند؛ چه بسا قربانی ذکاوت و شجاعت خویش در تشخیص و بیان حقایق و واقعیت های پشت پرده صحنه های سیاسی و اعتقادی زندگی سزاسر آمیخته به دغلکاری و دروغ گویی قرار می گیرند.در بسیاری از مواقع عوام و عوام فریب هردو در جنایت علیه آنان همراه و هم پیمان بوده اند. ولی واقعیت آن است که جسم آنان به شهادتی تن می دهد که تاوان سبقت فکری شان از زمانه و عصر خویش به حساب می آید.

منبع : جامعه شناسی تغییرارزشِ نداشتن
برچسب ها : خویش ,هایی ,عوام ,نداشتن

قاضی پور، کواکبیان و آب گل آلود؛

:: قاضی پور، کواکبیان و آب گل آلود؛

در چند روز اخیر شاهد انتشار سخنان سخیف نماینده ارومیه در خصوص زنان و همین طور فارس ها و برخی دیگر از مسایل بودیم. زمان زیادی از انتشار این خبر نگذشته بود که چشم و گوشمان به مهمانی تصویر و دیالوگ هول هولکی و اظهار جوکی از طرف یکی دیگر از نمایندگان تهران و منتسب به اصلاح طلبان در خصوص ترک ها؛ فراخوانده شد!!!
این که چنین ادبیات و نگرش های عامیانه؛ در مرکزی ترین ثقل قدرت، به یک گفتمان آشکار و فرامحفلی بدل شده است، می بایست دلایل آن را در تنزل سطح حساسیت و آرزو های ملی و انسانی وعرفی شدن ارزش های اخلاقی جست و جو کرد.
و به تبع این شیرین کاری های چنین نمایندگان عبور کرده از فیلتر شورای نگهبان؛ جبهه گیری ها و اظهار نظرهای توإم با تعصبات قومی و جناح بندی های سیاسی به غایت امر دامان شبکه های مجازی و سایر ابزارهای رسانه ای را فرا گرفت.
حمایت برادران هویت طلب ترک از آقای قاضی پور؛ به غیر از اظهارات غیربهداشتی او در مورد فارس زبانان، هیچ توجیه سیاسی و اخلاقی ندارد. و همین طور برآشفتگی این عده بر علیه مصطفی کواکبیان؛ به غیر از دلیل اهانت وی به ترکان، بر هیچ مبنای عام اخلاقی و انسانی استوار نبوده است.
و به غیر از این موضع گیری های قومیتی؛ این نمایندگان از حملات جناحی و سیاسی نیروهای رقیب نیز، در امان نبودند.
آنچه راقم در این مقوله قصد پرداختن به آن را دارد؛ این است که متأسفانه جامعه ایرانی و گروه های مختلف قومی و سیاسی و اجتماعی در جهت جدایی از بدنه جغرافیایی و فرهنگ ملی سیر می کنند!!!
به طوری که حساسیت های اخلاقی، انسانی، ملی و فرهنگی؛ در حال تنزّل به حساسیت های قومی، خرده فرهنگی، جناحی و سیاسی ست!!!
چرا در این مقطع از شکل گیری ادبیات لمپنیستی در حلقه سیاستمداران میانمایه؛ کمپین اعتراضی متشکل از تمامی اقوام؛ جریان های سیاسی و اجتماعی شکل نمی گیرد؟!!!
این جدایی روانی که همچون خوره به جان روح جمعی و یک پارچگی ملّی جامعه ایرانی افتاده است؛ چیزی نیست جز نتیجه اقدامات چندین و چند ساله عوامل پیدا و پنهانی که در این کشور سعی کرده اند تخم نفرت بکارند تا بلکه بتوانند با به حاشیه بردن مطالبات اصلی، محصول قدرت و ثروت درو کنند.
اکنون زمان آن رسیده است؛ که انسان های آگاه و خردورزان و همه کسانی که نگران به خطر افتادن اتحاد ملی و زایل شدن ارزش های اخلاقی و انسانی هستند؛ به دور از هر گونه تعلقات صنفی و قومی و صرفاً با هدف نجات جامعه ایران از افتادن در منجلاب بی اخلاقی و جلوگیری از شکل گیری فاصله های اجتماعی مخرب،؛ با به کار گیری تمامی راه کار های قانونی؛ صدای رسای خود را به گوش کسانی که با حذف نیروهای اصیل و آرمانگرا چنین وضعیتی را موجب گردیده اند؛ برسانند. منبع : جامعه شناسی تغییرقاضی پور، کواکبیان و آب گل آلود؛
برچسب ها : سیاسی ,گیری ,اخلاقی ,جامعه ,اجتماعی ,چنین ,جامعه ایرانی

روند رو به رشد همگرایی فکری در شبکه های مجازی

:: روند رو به رشد همگرایی فکری در شبکه های مجازی
 
دیر زمانی نیست که به یاری صنعت رسانه؛ آن هم از نوع وایبر و لاین و فیسبوک وتلگرام و بقیه شبکه های اجتماعی؛ فرصتی جهانی فراهم شده است تا افرادی با سلیقه ها و گرایشات همسو و یا ناهمسو؛ احساسات، علایق، افکار ، تخصص ها و گرایشات فکری خود را با دیگران به اشتراک بگذارند.
در کنار چنین مزیت های ارزشمند و اثر گذار این شبکه ها در گسترش تعاملات فکری و گردش آزاد اطلاعات و شکل گیری همکاری های اجتماعی و فرهنگی؛ متأسفانه یک سری مشکلات اساسی نیز در حوزه درک کیفی روابط فردی، رویارویی با تولیدات فکری دیگران و همین طور؛ چگونگی پالایش روابط از تأثیرات مربوط به ته نشست های اعتقادی و فرهنگی در جریان فعالیت افراد عضو در یک گروه، دیده می شود.
ریشه چنین مشکلاتی را از یک سو؛ می بایست در محرومیت گروه های روشنفکری  در برخورداری از نعمت همزیستی های برآمده از شکل گیری نهادهای مدنی در جامعه به شدت تحت کنترل و اسیر فضای امنیتی در یک صد سال اخیر جست و جو کرد.
درد ناشی از شلاق استبداد بر تن نحیف جریان دموکراسی خواهی در گذشته تاریخی ما، مهمترین اثر و برآیندش، عزلت گزینی سیاسی و ایزولاسیون نیروهای فکری در پستوهای خوداندیشی و گرفتاری آنان در رؤیاهای خویش بوده است. رؤیاهایی که ازلابلای سطور کتابهای عمدتاً انقلابی، فرصت با هم بودن و مفاهمه و گفتمان مبتنی بر یک جامعه در پی صلح و آرامش را از آنان سلب نموده است. فضایی که با سیاه و سفید کردن اندیشه ها، تخم بدگمانی را میان خردورزان جامعه، تکثیر کرده است! تنوع مربوط به سلیقه های فکری در جوامعی که در آنها  اندیشه و اندیشیدن نهادینه شده است، در مقام رویارویی،هرگز به ابزاری برای حذف  دیگران بدل نمی شود. خشونت، خشونت می آورد. چه کلامی و چه فیزیکی! و خشونت مهمترین مانع دستیابی به تفاهم است. البته نه تفاهم میان نیروهای متضاد تاریخی، بلکه نیروهای انسانی که تنها ابزارشان اندیشه و اندیشه ورزی است. آن هم در جهت رهایی انسان، از جهالت و تاریکی ها.
از سوی دیگر؛خصلت کاملاً ایرانی و منحصر بفرد« چند تخصصی و هیچ تخصصی» ؛ همواره مانع از این گردیده است که بدور از واکاوی فکری و شخصیتی دیگران؛ به حضور آنها به عنوان کسانی که می توانند در کنار ما به زیست اجتماعی و فکری خود ادامه دهند؛ بهاء دهیم.
ناسازگاری های رفتاری ناشی از اختلافات فکری و اعتقادی در میان اعضای گروه های مجازی که بعضاً به خروج اعتراضی برخی از افراد ناراضی منجر می شود؛ از یک سو؛ موجب بازآفرینی فرصت تأمل در خصوص افعال صورت گرفته در گروه می شود. و از سوی دیگر؛ به تولید و تکثیر گروه های جدیدی منجر می گردد که با حافظه تاریخی  مربوط به مشکلات و مسایل پیشین، در راستای مرتفع نمودن آن موانع پیش می روند.
با این فرض؛ می توان در آینده به کارکرد مثبت این شبکه ها در تقریب ذهنیت منفک و بدگمان نسل جدید در تقویت همگرایی و همدلی ملی و اثرات فرهنگی و ماندگار آن امیدوار بود. منبع : جامعه شناسی تغییرروند رو به رشد همگرایی فکری در شبکه های مجازی
برچسب ها : فکری ,شبکه ,اندیشه ,گروه ,میان ,مربوط

تأملی در باب نتیجه انتخابات

:: تأملی در باب نتیجه انتخابات
پس از گذشت دو روز از برگزاری انتخابات خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی؛ با این که هنوز شمارش آراء در برخی از حوزه های تهران و شهرستان ها به پایان نرسیده، ولی به وضوح می توان نتیجه نهایی آن را به لحاظ ترکیب منتخبین پیش بینی نمود. شرکت مردم در این انتخابات، به معنی تسلیم آنان درمقابل هر گونه رفتار های محدود کننده جناح حاکم در قبضه کردن قدرت نیست. بلکه به این معنی است؛ که می توان برای چنین رفتارهای انحصارطلبانه نیز؛ پاسخ های دموکراتیک داد. پیشی گرفتن چهره های معرفی شده از سوی ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدال گرایان از نمایندگان قبلی که کارنامه روشنی در نزد افکار عمومی نداشتند؛ گویای این واقعیت است که این مردم؛ به تأثیر حضور مدنی خویش درتغییرات سیاسی کاملاً آگاهی دارند. رد صلاحیت گسترده نیروهای سیاسی خوش فکر و اغلب شناخته شده که دل در گرو تأمین منافع و مصالح ملی داشتند؛ با هدف دلسرد کردن مردم از شرکت در انتخابات و در نتیجه تکرار برداشت محصولات حاصل از آن، به سیاق سنوات ماضی صورت گرفته بود. لاکن؛ به مصداق این سخن معروف که« آدم عاقل دو بار از یک سوراخ گزیده نمی شود»، مردم نقشه طراحان این تئوری را نقش برآب کردند. پیام بزرگ این انتخابات به آنهایی بود که با در اختیار داشتن بلندگوهای حکومتی و تریبون های تبلیغاتی؛ عمدتاً به شکل مونولوگ، سعی در هدایت افکار عمومی در جهت تآمین منافع و تحقق نیات سیاسی و اعتقادی خود داشتند. مردم در این انتخابات به شیوه کاملاً دموکراتیک دست رد به سینه کسانی زدند که خود را قیم مادام العمر ملت می دانستند. پیام مردم به آنها چنسن بود: برداشت ما از مفاهیمی همچون خادم ملت، خائن مملکت، فتنه گر سیاسی و واژگانی از این دست؛ با برداشت های شما کاملاً متفاوت است. مردم ثابت کردند؛ که مجلس جای عربده کشی های به سبک و سیاق لات های چهاراه حسن آباد نیست. مجلس جای چُرت زدن های نیمروزی و چرت و پرت گفتن های هر روزی نیست!!! مردم تفاوت خدمت و خیانت را می فهمند. و برای کوتاه ساختن دست غارتگران از داشته ها و سرمایه های مادی و معنوی؛ از کمترین امکانات و ناچیزترین فرصت ها هم استفاده می کنند. دیدی که ناله جانسوز پروانه شمع را / چندان امان نداد که شب را سحر کند؟!!!!! هر چند هنوز؛ جهالت ناشی از عقب ماندگی های سیاسی و اعتقادی؛ لشکری از نیروهای خود را دوشادوش مشعل داران راه آزادی و آگاهی، روانه مبارزات انتخاباتی می کند. این همان راه دموکراسی است و پالایش جامعه از کژی ها و پلشتی های ریشه در جهالت های عوامانه؛ جز از طریق تریبون های اطلاع رسانی مردمی و شیوه های دموکراتیک انتقال قدرت، میسر نیست. منبع : جامعه شناسی تغییرتأملی در باب نتیجه انتخابات
برچسب ها : مردم ,انتخابات ,سیاسی ,کاملاً ,برداشت ,دموکراتیک ,افکار عمومی

گره کور حاکمیت «مردم محور» در جامعه ایران ؛

:: گره کور حاکمیت «مردم محور» در جامعه ایران ؛

چرا نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی خواست ها و انتظارات قاطبه مردم را نمایندگی نمی کنند؟
دلایل این امر را می توان چنین بیان کرد:
اول؛ از ویژگی های جوامع صنعتی و مدرن، تغییر روابط چهره به چهره، به روابط ثانویه یا همان روابط نقش هاست در قالب ساختار ها. یعنی آنچه که می تواند در روند توسعه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مؤثر باشد، تعاریف شخصی از موقعیت فعلی و آنچه باید باشد نیست. بلکه راهبردها و اهداف و ابزار هایی که نهادهای برآمده از خرد جمعی، در قالب برنامه های حزبی ، اقتصادی و یا فرهنگی، تعریف و تبیین می کنند. اشخاص و توانایی مدیریتی آنان نیز در چنین جوامعی، تابعی است از خروجی نهاد ها و تشکیلات سازمانی.
اگر در یک سطحی از روند برنامه، مشکلی مشاهده شود، قبل از آن که به سوء مدیریت شخص یا اشخاص ارجاع داده شود، به شکل کارشناسانه، ساختار برنامه را مورد تدقیق و بررسی قرار می دهند. چرا که اگر سوء مدیریتی هم ملاحظه شده باشد، ناشی از ضعف برنامه و توانایی آن در به خدمت گرفتن شایسته ترین ها بوده است. نه چیز دیگر.
دوم؛ با پذیرش تأثیرات مورد اول و تشخیص موقعیت خود مان در شرایط حال حاضر با توجه به روند حرکتی مان در گذشته و لحاظ جایگاه فعلی خودمان، می توانیم نقطه عزیمت مان را برای رسیدن به یک شرایط نسبتاً مطللوب در یک پروسه زمانی نه چندان طولانی، رصد کنیم.
سوم؛ تا زمانی که در جامعه ما، احزاب و انجمن ها و نهاد های مدنی بر آمده از متن واقعی توده ها نتوانند قدرت بگیرند، و در نتیجه نتوانند با تکیه بر حق حیات قانون مندانه خود و تعهدات قانون مدارانه حاکمیت سیاسی، با حضور در عرصه سیاسی و با تکیه بر مدیران تربیت شده و کارآمد به دفاع از اهداف و منافع توده های تحت مدیریت خود، مبادرت بورزند، صحبت از تغییر و پیشرفت با امید بستن به شعرها و شعارهای انتخاباتی اشخاص، بسیار دور ازذهن به نظر می رسد.
در شرایط جامعه ای مانند ایران که نهاد های مدنی از پایداری و استقلال دموکراتیک برخوردار نیستند، کاندیدا ها، برای رسیدن به قدرت به دو عنصر نیاز دارند: اول تأیید حاکمیت. دوم، جلب توجه توده ها و به دست آوردن آرای آنها. از آنجایی که در نبود احزاب، مردم عملاً قادر به بازخواست منتخبین خود نیستند، طبیعی است که کارگزاران چنین سیستمی، جهت حفظ موقعیت و تداوم بقای سیاسی خود و برخورداری مادام العمر از لذایذ قدرت، دستبوس اربابان قدرت شوند.
زیرا، وجوداحزاب و انجمن ها در ایران، با توجه به روند تاریخی و ویژگی کارکردی شان، مینیاتوری است از ساختار حزبی. به طوری که هر آن ممکن است با کاربردهای واژگانی خاص، همچون «فتنه»، « مزدور بیگانه»، « تشویش اذهان عمومی» و غیره، حیات و قوام شان با خطراتی مواجه گردد!
چهارم؛ نتیجه ی چنین وضعیتی «توده وار» شدن جامعه است. جامعه ای که ارزش های اجتماعی و گروهی خود را تحت تأثیر عملکرد رسانه های انحصاری دولت به مرور زمان از دست داده، مؤمن به ارزش ها و باورهایی می گردد که حاکمیت سیاسی با نیت کنترل و هدایت مردم آنان را تبلیغ می نماید.
در نتیجه، در چنین فضایی ظهور شخصیت های مستقل و سلیم النّفس، مانند ستاره هایی است که در یک آسمان تاریک، چند صباحی درخشیده ، با تهاجم ابرهای سیاه تکفیر و تهمت از سوی صاحبان قدرت، دچار افول می گردند.

 

 

منبع : جامعه شناسی تغییرگره کور حاکمیت «مردم محور» در جامعه ایران ؛
برچسب ها : جامعه ,چنین ,مردم ,سیاسی ,روند ,حاکمیت ,برای رسیدن

ما و انتخابات؛

:: ما و انتخابات؛


هر چهار سال یک بار در ایران بحث انتخابات که مطرح می شود؛ تب سیاسی تا حد زیادی بالا می گیرد. طولی نمی کشد که مطابق با پیش بینی های کارشناسی قاطبه مردم، تصمیمات شورای نگهبان در مورد کاندیداها، به نفع جریان سیاسی خاص اعلام می گردد.
در چنین فضایی؛ چندین رویکرد نظری در خصوص انتخابات از سوی گروه های سیاسی مختلف مطرح می شود.
عده ای معتقدند که ما نباید با ساز شورای نگهبان برقصیم. قرار نیست که شورای نگهبان به بهانه دفاع از حق النّاس و رد صلاحیت های مغایر با اصول مصرّح در قانون اساسی، برای ما تعیین کند این که به چه کسی رأی دهیم!
نظر این عده بر این است؛ حالا که کاندیدا یا کاندیداهای مورد علاقه من توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده اند، پس در انتخابات شرکت نمی کنم. و برایم نیز مهم نیست که چه کسی انتخاب شود.
گروهی معتقدند؛ شرکت در انتخابات چندان نقشی در نتیجه انتخابات ندارد. مهندسی انتخابات مهمترین نقش را در تعیین سرنوشت انتخابات دارد. چه ما رأی بدهیم یا ندهیم؛ فرد یا افراد خاصی که مردانی برای تمام فصول محسوب می شوند؛ کرسی های ریاست و وکالت را اشغال خواهند کرد.
در این میان؛ عده ای هم هستند که با درک ناراحتی های دو گروه اول و دوم؛ معتقدند عدم شرکت در انتخابات از طریق تحریم آن، به وخیم تر شدن هر چه بیشتر اوضاع مملکت منجر خواهد شد. زیرا این کار باعث می شود که جریان تمامیت خواه با آرامش خیال و امنیت روانی بیشتری مهره های خود را در صحنه شطرنج سیاسی بچیند.
با توجه به دیدگاه های فوق الذّکر؛ کفه ترازوی شرکت در انتخابات؛ بنا به دلایل زیر، به عدم مشارکت در آن؛ می چربد:
-در جوامع دموکراتیک؛ برگزاری انتخابات یکی از راه کارهای مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش محسوب می شود.انتخابات دارای یک پشتوانه قانونی و حقوقی است. واز این لحاظ؛ می تواند از قابلیت آماری و خود اصلاحی برخوردار باشد. در مقابل؛ جوامعی که احراز نقش های سیاسی در آنها از کانال بیعت و شیخ سالاری می گذرد؛ امکان تغییرات رو به جلو در آنها، بسیار دور از ذهن به نظر می رسد.
-در بسیاری از مواقع؛ کارگزاران سیاسی برای نمایش قدرت و مشروعیت خویش؛ با حمایت از تجمع خیابانی عده ای از هواداران خود و با توسّل به ترفند های رسانه ای در خصوص تعداد آنها، به مقابله تبلیغاتی با منتقدان و مخالفان خود اقدام می کنند. در چنین مواقعی؛ آنچه می تواند گویای مقبولیت و یا عدم مقبولیت سیاست های آنها باشد؛ آرای برآمده از صندوق های انتخابات است.
-تحریم انتخابات در جوامعی که از یک سو؛ از نبود احزاب استخواندار و قوی رنج می برند و از سوی دیگر؛ دارای طبقات و لایه های اجتماعی منفصل ازهم بوده، که از خودآگاهی سیاسی لازم نیز برخوردار نمی باشند؛ راهی به سوی تغییرات رفرمیستی نخواهد داشت.
-با رد صلاحیت نیروهای سیاسی خوش فکر و کارآمد، آنچه از ریزش آنها نصیب حق انتخاب مردم می شود، افرادی هستند با درجاتی از افراط و تعادل در موضع گیریهای سیاسی. عقل سلیم حکم می کند؛ انتخاب افرد دارای مواضع متعادل و واقعگرایانه نسبت به مسایل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی؛ ضررش کمتر از افرادی ست که تمامی منافع ملی را با عینک منافع گروهی و عقاید شخصی خود رصد می کنند.
-شرکت در انتخابات و رفتن به پای صندوق های رأی، جزو حقوق اساسی مردم در تعیین سرنوشت خویش محسوب می شود. با این فرض؛ حتی اگر از نظر کسی؛ کاندیدایی هم که واجد حداقل شرایط لازم برای نمایندگی یا ریاست جمهوری نباشد؛ انداختن رأی سفید به داخل صندوق، حاوی پیامی است که عدم شرکت در انتخابات، فاقد آن است. زیرا رأی سفید به لحاظ آماری دارای بار سیاسی است.
-انتخابات و مشارکت در برنامه های تبلیغاتی آن؛ به بازپروری حافظه جمعی در خصوص وقایع تاریخی مهم، یاری می رساند.
-شرکت در انتخابات؛ به ارتقای قابلیت طرح مطالبات مدنی منجر می شود.کسانی که به حقوق خود واقف باشند، قطعاً از تکالیف منتخبان خویش نیز آگاهی خواهند یافت. چنین فرآیندی امکان چانه زنی برای طرح مطالبات، هر چند در سطحی خرد را فراهم می نماید.

منبع : جامعه شناسی تغییرما و انتخابات؛
برچسب ها : انتخابات ,سیاسی ,شرکت ,دارای ,تعیین ,نگهبان ,شورای نگهبان ,تعیین سرنوشت ,خویش محسوب ,سرنوشت خویش

«من» آنی نیستم که تو می بینی

:: «من» آنی نیستم که تو می بینی

 

ما ایرانی ها یکی از مهمترین وجه افتراق مان با مردم سایر کشورها، این است که به لحاظ تیپولوژی فرهنگی، البته در مقیاس ملی،  از یک  بِرند منحصر به فرد هویتی برخوردار هستیم. و این، چیزی نیست که بتوان عنوان تصورات قالبی را به آن اطلاق نمود. بلکه درخشش چنین  ستاره ای از هویت  در سپهر فرهنگی یک ملت، حاصل  اکتشافات عینی، تأملات عالمانه و بررسی های میدانی تعدادی از متفکران وطنی و اجنبی بوده است.

بدون این که بخواهم به ویژگی های این «شخصیت ملی» اشاره ای داشته باشم، کافیست بدانیم که تصور چندان  موجه و مثبتی از آن در نزد صاحبان خِرَد وجود ندارد. کوچکترین برداشت از تعریف عملی آن، این است که: ایرانیان غیر قابل پیش بینی اند!

هر یک از «ما»ها دارای یک هویت فردی و یک هویت اجتماعی هستیم. در نمایش هویت فردی، کمترین فاصله ذهنی و روانی میان ما و افراد درون شبکه روابط اجتماعی غیر رسمی احساس می شود. در حالی که در ابراز هویت اجتماعی مان، به خاطر نگرانی از قضاوت های دیگران، چه بسا گرفتار وسواس رفتاری شدیدی  می شویم.

تحویل نقش های اجتماعی به افراد در حوزه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، عمدتاً نتیجه قضاوت هایی است که دیگران در تعریف و تشخیص هویت اجتماعی یک فرد به دست آورده اند.

در بسیاری از مواقع، فاصله وحشتناکی میان هویت فردی و هویت اجتماعی افراد وجود دارد. چنین شکاف  شخصیتی و دوگانگی رفتاری، عامل اصلی بسیاری از ناکامی های ناشی از مسئولیت ها و مدیریت ها در حوزه های مختلف است.

رانندگانی که در موقع گرفتن گواهینامه، بهترین نمره قبولی را داشته اند. ولی کشور را در آمار تصادفات، به رتبه نخست رسانده اند! پزشکانی که موقع فارغ التحصیلی  سوگند نامه بقراط را قرائت می کنند. ولی در زمان طبابت، در گرفتن وجوه غیر قانونی از بیماران، به کسی رحم نمی کنند!  سیاستمدارانی که به کتاب مقدس سوگند می خورند که حافظ امانت مردم باشند. ولی پس از چند صباحی با نشئگی ناشی از شهد قدرت، همه را فراموش می کنند! معلمانی که دوره های فن معلمی را با مؤفقیت هر چه تمام تر سپری می کنند. ولی از زمان ورود به کلاس درس، در فکر جمع کردن دانش آموز برای کلاس های تقویتی  سیر می کنند! واعظی که بالای منبر در منقبت پیامبر و ائمه داد سخن می گوید. ولی زمانی که در رأس یک پست اجرایی قرار می گیرد، تمامی آموخته هایش در حوزه را با مهارتش در روضه، جبران می کند! حاج آقایی که در سعی میان صفا و مروه، به هروله به سوی خدا در حرکت  است، پس از برگشتن از موسم حج، دکان عوامفریبی اش رونق دوچندان می یابد! آن قاضی که مراسم سوگند حرفه ای را به جای می آورد، ولی با یک توصیه سیاسی و یا یک توشه اقتصادی، رأی به ناحق صادر می کند! کشاورزی که برای حلال کردن مال خود، خمس و زکات  آن را به موقع پرداخت می کند. لکن موقع سورتینگ محصولات باغی، امر تدلیس را به بهترین شکل ممکن به نمایش می گذارد! و موارد بیشمار این چنینی، همه و همه، بیانگر تصویر دوگانه ای از «بودن» و «ادّعا»ی ما ایرانی جماعت است.

ناکارآمدی الگوهای ذهنی ریشه در باورهای سنتی و فاصله روانی ایجاد شده با برخی ازعناصر نظام فرهنگی به دلیل ازدست دادن کارکردهای اجتماعی شان؛ مهمترین نقش را در افزایش روز به روز شکاف میان نسل ها و در نتیجه؛ تثبیت ریشه های این دوگانگی در سطحی بسیار گسترده در آینده خواهد داشت.

 

 

منبع : جامعه شناسی تغییر«من» آنی نیستم که تو می بینی
برچسب ها : اجتماعی ,هویت ,میان ,سوگند ,حوزه ,افراد ,هویت اجتماعی ,هویت فردی

::

 

سوز و سرمای زمستان سهمگین

امید را در میانه شعله های صبر، به صلابه کشیده است

 در میانه دیوارهای هراس

پنجره ایست رو به باغ اشتیاق

و همهمه زندگی در آن سوی پنجره

نفس را به ضیافت استقامت فرا می خواند

بهار گر چه از پشت کوه های یخ زده

جرأت فرود ندارد هنوز

وخورشید از پشت کوه های بلند

در انتظار هزیمت یک ابر تیره است؛

و لیکن در درون این قصه یک راز بیش نیست:

جیک جیک یک چکاوک از جان گذشته نیز؛

به ترغیب بازگشت پرستو ها کفایت می کند......

بابااوغلی

/22 /11/ 94

   

منبع : جامعه شناسی تغییر
برچسب ها :

برای پدرم

:: برای پدرم
شاید برای اولین بار که به عظمت وجود تو پی بردم؛ زمانی بود که خود پدر شدن را تجربه کردم. آن روز احساس مسئولیتی به قامت یک پدر بر دوش ام سنگینی می کرد، که تا قبل از آن شاید تصورش هم برایم ناممکن بود.
استواری گام هایت در زندگی؛ برای مقابله با مشکلاتی که قبل از تولدت در مسیر سرنوشت تو صف کشیده بودند؛ از تو برای من الگویی ساخته بود در اندازه های یک قهرمان افسانه ای.
نگاه اپیکوریستی تو به زندگی؛ موجب آن شده بود که همیشه از لحظه لحظه ی زندگی خویش لذت ببری و شکر گزار خدای خویش باشی.
آرامش روانی و ذهنیت مثبت اندیش تو، ضمن این که فرصت نزدیک به یک قرن نفس کشیدن را برایت به ارمغان آورده بود؛ بلکه موهبتی هم بود برای زمانی که به سادگی بتوانی سایه مرگ را بر سر خویش تحمل نمایی.
رفتی و رفتن تو، آتش نهاد بر دل
از کاروان چه ماند، جز آتشی به منزل
بابااوغلی

منبع : جامعه شناسی تغییربرای پدرم
برچسب ها : خویش